باید دوید تا ته بودن...


+ برای ثبت در تاریخ

تموم شد...همه رو رها کردم....شروع یک زندگی جدید....آدم های جدید....شروع احساسات جدید.....تجربه های جدید....

مبارکم باد این رهایی.......

دی ماه 94 

نویسنده : لیلا ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بخش های تاریک زندگیم....

یک روز تعطیل دیگه از راه رسید و همراه با اون کلی خستگی و افسردگی و بی احساسی یا به زبانی دیگه حس تهی بودن ،دوباره در وجود من شروع به خزیدن کرده.....بگذارید رو راس باشم و عیب های خودم رو راحت بگم...بگذراید راحت باشم و مجبور نباشم برای جلب خواننده یا جلب توجه و تحسین خودم رو بیشتر و بهتر از چیزی که هستم بروز بدم....راستش رو بخواهید یک سالی میشه که من در درونم متوجه تغییرات زیادی شدم...دقیقا از مهرماه پارسال شروع شد...وقتی دوره فیزیوپات رو شروع کردم ...وقتی تازه پا به دنیای پزشکی میگذاشتم...وقتی از یک دوست عزیز جدا شدم..کسی که پیشش احساس زندگی میکردم ..کسی که از من بهتر بود اما برای رفع مشکلاتش و غم هاش با من مشورت می کرد...و همون جوری که بودم منو قبول و دوست داشت....نمی خوام بگم به خاطر جدا شدن از اون بود اما از اون موقع شروع شد....من رفته رفته علاقه ام رو به اهدافم از دست دادم...منی که قبلا همیشه اهل برنامه ریزی بودم و آدم دور اندیشی بودم و برای هر ساعتم برنامه داشتم ،بعد از اون موقع دیگه هیچ وقت نظم و هدف مندی رو توی زندگیم حس نکردم....قبلا دختر سرسخت و نترسی بودم اما تبدیل شدم به یک آدم منزوی که هر چیزی رو قبول می کرد و هیچ وقت دیگه نتونست بلندپروازی کنه و عجیبه که دیگه هدف بلندی دوردست های ذهنش به چشم نمی خوره....

و احساساتم....احساساتم عجیب نابود شدند...دیگه هیچ چیز من رو به ذوق نمی آره و هیچ چیز به راحتی من رو خوشحال نمی کنه....تمام کارهایی که قبلا با علاقه انجام میدادم این روزها هیچ انگیزه ای برای انجامش ندارم....ساعت ها بی لحظه درنگی میگذرند و من منتظر ....

تا شاید کسی از راه برسد و من را از درونم بیرون بکشد.....

و بدتر از همه اینکه ذوق و خلاقیتم رو از دست داده ام...

و بدتر از همه اینکه نمی تونم بنویسم و بگم آنچه در درونم میگذره...

و بدترین این که اشک هام مدت هاست ناپدید شده اند....

ادامه دارد.....

+ صدایی آرامش بخش تر از صدای خسرو شکیبایی در این دنیا وجود دارد؟؟؟

+ فکر نمی کنی که عمر نوشتنت تموم شده و وقتشه که با دنیای مجازی و آدمهای مجازی خداحافظی کنی؟؟؟

+ معرفی یک سایت مفید :motamem.org  ،مطالب خوبی ممیتونید توش پیدا کنید...

نویسنده : لیلا ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ عشق!!!

پیام های یکی از آدم های متفاوتی که در زندگیم دیدم، دکتر خ رو میخوندم و به این فکر می کردم که با وجود اینکه به بالاترین درجه ی علمی رسیده و توی بهترین دانشگاه های ایران و دنیا درس خونده اما هنوز و هنوز هم تواضع و شخصیت فوق العاده دوست داشتنی خودش رو حفظ کرده..همیشه این جور آدم ها من رو به آینده و بودن و پیش رفتن و شدن ، امیدوار می کنند...از عشقی که در یادگیری پزشکی و در یاد دادن پزشکی و در حین عمل های جراحی تو صورتش موج میزنه به وجد میام و یک بار به طور غیر مستقیم راز این همه حس خوب و همیشه سر ذوق بودنش رو ازش پرسیدم...برام نوشت:

لیلا جان فراموش نکن که هر چیزی تو این زندگی یه بهایی داره و اینکه به نظر من آدم باید هر کاری رو با عشق انجام بده.. ...

جالب بود برام که جمله ی آخر رو میتونست اینجوری بگه که آدم باید هر کاری که عاشقش هست رو انجام بده اما اون نوشته بود هر کاری رو با عشق انجام بده...

شاید به خاطر همین با وجود اینکه چندین سال از عمرش رو گذاشت و رشته ی داخلی رو خوند در حالی که بهش علاقه نداشت ،امروز وقتی از داخلی برامون صحبت میکنه و معماری ذهنش رو با اون دسته بندی ها و نوشته های جالبش روی برد پیاده میکنه دلت میخواد همه ی حرف هاش رو توی هوا بگیری و ببلعی...چقدر دوست داشتم وقتی رو که میگفت همیشه مستقیم و از یک راه مشخص به هدفت نمی رسی گاهی باید از مسیر aبه b بری و از b به c....گاهی باید صبور باشی...

چقدر خاص بود و متفاوت...

دلم براش تنگ شد امشب...

ح.خ

نویسنده : لیلا ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۱٠/٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک