باید دوید تا ته بودن...


+  

قرار بود درباره ی اهداف و راه های رسیدن به اهداف برامون صحبت کنه ، آدم بزرگ و شناخته شده ای هست ! خب ...بذار بگم ،در حال حاضر رییس دانشگاه هست . اولش نمیخواستم شرکت کنم ، با خودم گفتم کدوم هدف ؟ بدبین نیستم افسرده هم نیستم اما فکر میکنم زندگی چیز خیلی بزرگ و عجیب غریبی نیست ، چیزی بیشتر از همین لحظه و همین آدمها و اینجا نیست .فکر میکنم "هدف" واژه ی خیلی بزرگ و اغراق آمیزی هست برای توصیف انتهای راهی که طی میکنیم . هر چند شک دارم انتهایی در پیش باشه ! گاهی به خودم میگم زندگی یک چرخه ست .از صفر شروع میکنیم و در نهایت به صفر میرسیم ...بگذریم! بالاخره تصمیم گرفتم برم ببینم چی میگه ! 

اومد نشست از داستان خودش و اینکه چطوری از هیچ به اینجا رسیده تعریف کرد ...خواست با داستان زندگیش بحث هدف و راه های پایداری بر اهداف رو توضیح بده ... انصافا آدم زحمت کش و با پشتکاری بوده ،کلی سختی کشیده ،اون هم در رشته ی جراحی که بیشتر وقت آدم در بیمارستان میگذره و زندگی طبیعی نداره و باید به سه چهار ساعت خواب در شبانه روز قانع باشی! از زندگی خانوادگیش گفت و اینکه همسرش چقدر صبور بوده که در این سال ها با تمام سختی ها و بی پولی ها و در خانه نبودن هاش کنار اومده ...(همون قضیه ی پشت سر هر مرد موفق ...)

گفت و گفت و گفت و من هر چه بیشتر میگذشت بیشتر توی صندلی فرو میرفتم و خسته تر میشدم .راستش اومده بودم یک حرف متفاوت بشنوم ،نمی دونم ...احساس کردم دنیای اون آدم و افکار و آرزوهاش و حتی توانایی هاش هیچ شباهتی به مال من نداره ، تعجب نداره ! از آدم کم طاقت و کم انرژی و بی استعدادی مثل من هیچ انتظاری نمیره که بخوام مثل ایشون باشم و یا حتی همچین آرزویی در سر داشته باشم .علاقه ای هم به این همه سر و صدا و کوه افتخارات ندارم !

دلم میخواست یه چیز متفاوت بگه ...

ته تهش بهمون یک عکس نشون داد که کلی نقطه رو با فلش به هم وصل کرده بود و اینکه هر کسی یه جوری به هدف میرسه،یکی مستقیم ،یکی دور میزنه ،یکی از مسیر پرت میشه و ...کاری ندارم ...اما نکته ی جالب اینکه همه ی اون نقطه ها و هدف ها و مسیر ها و آدم ها رو در یک گوشه ی عکس جمع کرد و گفت :تمام اونچه انجام میدیم و هستیم در برابر این دنیا هیچ است ... 

با این حرفش دلم آروم شد... اومدم بیرون و راه افتادم ... رفتن و رفتن ...

نویسنده : لیلا ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٢/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ببار

دیوار دلم ترک برمیدارد وقتی میباری ...

نویسنده : لیلا ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آواز دهل از دور خوش است !

همکلاسی ها روز به روز بی انگیزه تر و خسته تر میشن ، تا حدی که در کلاس هایی با جمعیت 200نفر ،بیشتر از ده پونزده نفر شرکت نمیکنند ، دروغ چرا ،خودم هم گهگاهی از این همه روزمرگی و کسالت و اساتید خشک و همکلاسی های خسته و افسرده به تنگ میام . حقیقت تلخیست اما باید باور کنیم که تحصیل در رشته ی پزشکی آن هم در ایران به هیچ نمی ارزد ! تنها کسانی این شرایط رو تحمل میکنند که طالب یک موقعیت اجتماعی "ظاهرا"  خوب و درآمد نسبتا خوبی که البته در دوران پیری و به شرط گذراندن دوران تخصص به دست میاد هستند! البته ناگفته نمونه که بعضی ها هم به همین پیشوند "دکتر" در ابتدای اسمشون اکتفا میکنند ،این گروه آخری دیگه واقعا کلاهشون پس معرکه ست ...

دلم میسوزه به حال این جمعیت جوونی که جزو باهوش ترین و پرتلاش ترین های این سرزمین بودند و خودشون رو از خیلی از لذت ها و علایق محروم کردند و در نهایت چیزی جز خستگی و افسردگی و به به دوست و آشنا و اه اه اساتید و زخم زبون های بیماران و بی پولی در جوانی عایدشون نخواهد شد ! اگر عشق به پدر و مادر و احساس دینی بر گردن برای جبران اونچه در حقم انجام دادند و اندکی احساس و نیاز به گرفتن دست یک انسان برای تسکین دردهاش در وجودم نبود خیلی وقت پیش این مسیر رو رها کرده بودم که این ره به ترکستان است و بس ! 

نویسنده : لیلا ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٢/٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مرور بر روانپزشکی -قسمت دوم

اگر بخواهیم برای بدن سیستم ایمنی تعریف کنیم شخصیت نقش همان سیستم ایمنی را ایفا می کند .اگر ما از توانمندی های شخصیتی مناسبی برخوردار باشیم ،در مقابل پاتوژن های روانشناختی مختلف ایمن هستیم ،و از آنجایی که مخیط ما بسیار متنوع است و هر دو فرد در شرایط گوناگونی قرار میگیرند، اگر فرد فقط یک استایل غیر انعطاف پذیر داشته باشد و در تمام شرایط به یک شکل برخورد کند دچار مشکل خواهد شد ! گاهی این را معادل هوش هیجانی در نظر میگیرند و در واقع افرادی هستند که جنبه های cognitive آنها بسیار قوی است ولی جنبه های socialآنها بسیار ضعیف است که در واقع هوش اجتماعی پایینی دارند. به همین دلیل این افراد در معرض افسردگی ، ناسازگاری های بین فردی و حتی پناه بردن به مواد مخدر میباشند .

+ این یادداشت ها (مرور بر روانپزشکی) صرفا برای خودم نوشته شده ، قسمت های جالبی که مطالعه کردم رو یادداشت میکنم تا بعدها هروقت روزگارم رو ورق زدم در کنارش اینها هم برام یاداوری بشه ! ضمنا این مطالب هیچ ارزش دیگری ندارد !

نویسنده : لیلا ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آفرت

زن در زبان کردی آفرت " نامیده شده ، به معنای "خالق" !

این نیاز به خلق کردن رو خیلی زیاد در وجودم حس میکنم ، هر روز ساعت ها به دست هام خیره میشم و به این فکر میکنم که چه چیزهایی میتونستم با این دست ها خلق کنم یا خلق خواهم کرد ... زندگی بدون خلاقیت برام بی معنی و بیهوده به نظر میاد ... نمی دونم ...فعلا که کاری از دستم بر نمیاد ... در رشته ی تحصیلی من هم جایی برای خلق چیز جدیدی وجود نداره ، در این رشته تنها استفاده ای که میشه از دست ها کرد اینه که حس همدلی رو به یک آدم تزریق کنی ... ،خوش به حال معمار ها ، نقاش ها ، نوازندگان ، کوزه گرها ، بافنده ها ...آخ آخ آخ که تنها هنر من رو ارضا میکنه و بس .... در این مورد به خودم کم لطفی کردم ....

2. پزشک حاضر نشد مادربزرگ رو عمل کنه ، به دلیل مشکل قلبی و امکان اکسپایر شدن حین عمل ، مادربزرگ میگه : چرا منو عمل نکرد ؟ یا خوب میشدم یا توی عمل میمردم ، از وضع الانم بهتر بود که ! 

داشتم فکر میکردم راست میگه ، اگه جای اون بودم همینو میگفتم ، روی تخت اتاق عمل دراز بکشم و با یک بیهوشی ساده چشم هام رو ببندم و دیگه هیچ وقت باز نکنم.. این خیلی بهتر از از کار افتادگی ، افتادن در بستر ، درد کشیدن و چشم دوختن به در هست ....انتظار کشیدن برای مرگ خیلی سخته ....

نویسنده : لیلا ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۱/۳۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ساده !

    - تو به طرز زیبایی ساده ای ...

     - یعنی چی؟

    - یعنی سادگیت جوریه که آدم رو پس نمیزنه ،بر عکس جذب میکنه ! 

نویسنده : لیلا ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۱/۳۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ مرور روانپزشکی /قسمت اول

اختلال شخصیت اسکیزویید (schizoid)

فرد مبتلا به شخصیت اسکیزویید ،درونگرا و منزوی است و از روابط اجتماعی دوری میکند .تمایل به برقراری روابط صمیمی و نزدیک ندارد و به جز بستگان درجه اول هیچ دوست صمیمی ندارد ، همیشه فعالیت های انفرادی را ترجیح میدهد .تمایلی به داشتن روابط جنسی ندارد یا علاقه ی بسیار کمی دارد .از هیچ کاری لذت نمیبرد یا تنها از معدودی کارها لذت میبرد. به ریاضیات ،نجوم و مباحث فلسفی علاقه دارد .

از شروع صحبت با دیگران خودداری میکند ،پاسخ های کوتاه میدهد ،اهل شوخی نیست ،به تعریف و تمجید و ایراد گرفتن دیگران بی توجه است و سردی هیجانی و flat affect دارد .

نویسنده : لیلا ; ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۱/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

1.مادربزرگ 80ساله ام به دنبال استءوپروز و فرکچر یکی از مهره های کمری توانایی ایستادن و راه رفتن رو از دست داده ، به قول معروف زمین گیر شده ، از نظر روانی به شدت تحت فشار قرار گرفته و خب هر کسی هم جای اون بود همین حال رو داشت که بعد از 80سال زندگی بیفتی و مثل یک نوزاد نتونی از پس کارهات بر بیای و وابسته بشی به دیگران ! مادربزرگ میگه : تنها خواسته م اینه که یک بار دیگه روی پاهام بایستم ، میدونم که با وضعیتی که داره امکان عمل جراحی نیست و براوردن خواسته ش تقریبا محاله !اما بهش امید میدیم ، چاره ی دیگه ای نداریم خب ! پیرزن حسابی به این دنیا عادت کرده و فکر دل کندن از اون عذاب آوره (خواب در وقت سحرگاه گران میگردد)،

فکرش رو بکن یک روزی تمام خواسته ت از زمین و زمان این باشه که بتونی دوباره روی پاهات بایستی و راه بری ... تصورش هم آدم رو به وحشت میندازه !

2.چرا من اینقدر از تصور نابودی و نیستی و زوال میترسم ؟؟؟ همه ی هم سن و سالهای من در حال خوشگذرانی و مشغول به روال طبیعی زندگی هستند ،اونوقت من اینجا نشستم و غصه ی سن 80سالگیم(که امیدوارم این همه عمر نکنم) و ناتوانایی های پیش روم رو میخورم ؟؟؟ واتس رانگ ویت می ؟؟؟؟

3.دخترک همسایه بغلی خفه کرد ما رو با این پارتنر/دوست پسر/شوهر و یا هر چیزی که اسمش رو میگذارند ، روز و شب با تلفن با یک جنس مذکر دعوا میکنه ! خب رهاش کن بره هر جایی که دلش میخواد ،این که دعوا نداره خواهر ! :/

نویسنده : لیلا ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/۱/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد